هفته ی اول اسفند
آقای کارشناس چیزی نمی گوید .
پدر ومادر از همه جا بی خبرند .
پسرک اکلیل و سرنج و...سفارش می دهد .
هفته ی دوم اسفند
آقای کارشناس از سرگرمی های مناسب و لزوم ایجاد فضاهایی برای شادی نوجوانان و جوانان می گوید .
صدای انفجار می آید. مادر می گوید:" امان از دست این مردم آزارها " پدر سر تکان می دهد .
پسرک یک بار دیگر امتحان می کند ...بامب ...چه صدای خوبی دارد .
هفته ی سوم اسفند
آقای کارشناس از آمارهای سال قبل می گوید و از همکاری جدی بین خانواده ها و مسئولین .
پدر از پسر همکارش می گوید که چند روز قبل یک چشمش را بخاطر بازی با ترقه از دست داد .مادر سر تکان می دهد .
پسرک بمب های دست سازش را به قیمت خوبی می فروشد .
هفته ی آخر اسفند
آقای کارشناس می گوید :"از سال بعد برنامه های ویژه ای برای مقابله با این پدیده داریم "
پدر و مادر در راهروهای بیمارستان سرگردانند .
تیتر صفحه ی حوادث " نوجوانی در اثر انفجار مواد منفجره به شدت آسیب دید "