_ بابا تو هم حال داری ها ! بعد بوقی یه دری به تخته ای خورد و ما کاری پیدا کردیم .حالا ببین می تونی کاری کنی که اینو هم ازمون بگیرن .
مدتی است که همراه با دوستانم با یکی از ادارات شهری کوچک که در 30 کیلومتری محل زندگیمان قرار دارد مشغول همکاری هستیم . در این مدت آنقدر بی نظمی و بی برنامه گی دیدیم که فکر می کنم اگر حال و روز فقط یک درصد از ادارات ایران این باشد آنوقت باید فاتحه ی ایران را خواند . گاهی برای برگزاری یک جلسه ی ساده ی یکساعته باید سه چهار روز برویم و بیاییم . حتی یکبار رئیس اداره گم شد ! و چون گوشی همراهش را هم در دفترش جا گذاشته بود در نهایت پیدا نشد . معمولا کارمندها تنها کاری که نمی کنند همان کارکردن است . برای انجام یک کار پنج دقیقه ای شاید لازم باشد دو ساعتی وقت صرف شود . رابطه ی بین کارمندها با هم و همین طور بین کارمندها و رئیس هم که نور علی نور است و ...
از آنجایی که دیگر نمی خواهم نگاه بمانم به دوستانم پیشنهاد می دهم که اعتراضمان را نسبت به این وضعیت آشفته با رئیس اداره در میان بگذاریم و البته واکنش دوستانم همان چیزی است که در اول این پست نوشتم . راستش نمی خواهم درباره ی اینکه چرا تحمل نقدپذیری مسئولانمان اینقدر پایین است چیزی بنویسم .
فقط سوالی ذهن مرا به خود اشغال کرده است و آن اینکه چرا اعتراض های ما اصولا همراه با خشونت است . چرا وقتی معترضیم ، عصبانی هم هستیم و دلمان می خواهد این عصبانیت را هم به طرف مقابل نشان دهیم . یعنی واقعا نمی شود انتقاد خیلی محترمانه و در فضایی دوستانه بیان شود ؟ به آخرین اعتراضی که توسط خودتان یا اطرافیانتان انجام گرفته خوب دقت کنید، فکر نمی کنید دلیل اینکه خیلی از این اعتراض ها در نهایت به جایی نمی رسد این باشد که ما بلد نیستیم درست اعتراض کنیم ؟