تبليغاتX
نگاه - ما و شما
ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در چیزی که به آن می نگری

حکایت غریبی است حکایت میان ما و شما.

حکایت ما که میان روزمرگی ها و رفتن و آمدن هایمان جایی برای یاد شما نمی گذاریم ، غروب های جمعه دل تنگتان می شویم و صبح شنبه فراموشتان می کنیم .

حکایت ما که ادعای عاشقی مان ، ادعای انتظار کشیدنمان برای آمدنتان گوش فلک را پر کرده است اما هرگز زمین را برای ظهورتان آماده نکردیم .

حکایت ما که می دانیم شما همین جائید ، زیر سقف آبی همین آسمان ، اما با این حال صبح تا شب غر می زنیم و گلایه هایمان تمامی ندارد.

حکایت ما که سالهاست کوچه و خیابانهایمان را آذین بندی می کنیم ولی فکری برای دل تاریکمان نمی کنیم .ما که نمی شناسیمتان .ما که ...

 

و حکایت شما که لحظه ای فراموشمان نمی کنید ، از سختی هایی که می کشیم رنج می برید و بیشتر از خود ما نگرانمان هستید.

حکایت شما که همیشه کنارمان هستید تا تنها نمانیم ، شما که ما را می شناسید ، شما که ...

 

حکایت غریبی است حکایت میان ما و شما .

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 شهریور1386ساعت 13:50  توسط نگاه   |