تبليغاتX
نگاه - حریم !
ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در چیزی که به آن می نگری

مادر قالیچه را توی حیاط زیر سایه درخت گیلاس پهن می کند . می شود همانجا روی آن قالی کوچک دراز کشید و به آواز گنجشک ها گوش داد و به صحبت های پدر و نصیحت های مادر . می شود به حرکت برگهای درخت گیلاس که با نوازش نسیم آرام آرام تاب می خورند نگاه کرد و برای لحظاتی همه چیز را فراموش کرد . آنجا حتی نان و پنیر و هندوانه هم مزه دیگری پیدا می کنند ! آنجا زیر درخت گیلاس ...

.

.

.

امسال تابستان که بیاید مادر سفره ی عصرانه را توی خانه پهن خواهد کرد و ما نان و پنیرمان را جلوی تلویزیون خواهیم خورد ! حتی پرده ها را هم نمی توان کنار زد چون دیده می شویم ! اما در عوض ساکنان آن خانه ی چهار طبقه ی روبرویی هر صبح با خیال راحت می توانند پرده ها را کنار بزنند تا خورشید نور طلایی رنگش را توی اتاق پهن کند . می توانند هر وقت دلشان گرفت _ و چقدر زیاد دلشان می گیرد _ از پنجره بیرون را نگاه کنند ، آسمان را ، زمین را ، خانه ی همسایه ها را !

 

امسال تابستان که بیاید بیشتر از همیشه آرزو خواهم کرد که ای کاش خانه ی روبرویی مان چهار طبقه نبود !

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت 15:52  توسط نگاه   |