1.
_ تا یکماه دیگه وقت خالی نداریم .
_ اشکالی ندارد ، برای همان یکماه بعد وقت بدین
گوشی تلفن را که می گذارد به این فکر می کند که تا یک ماه دیگر چطور باید با این درد کنار بیاید .
2.
عقربه های ساعت روی دیوار ساعت 5/6 را نشان می دهند .
_ ببخشید من برای ساعت 5 وقت گرفته بودم الان ساعت ...
منشی دکتر نگاهی به او می اندازد .
_ چقدر شما کم طاقتید .همه منتظرند ، شما هم بهتر ه کمی صبر کنید .
مرد نگاهی به بقیه مریض ها می کند .همه منتظرند و کلافه !
3.
همراه با 3 بیمار دیگر وارد اتاق معاینه می شود و روی صندلی روبروی دکتر می نشیند .
_ بفرمائید .
مرد نگاهی به مریض های دیگر می کند .همه به او خیره شده اند .آرام آرام شروع می کند به توضیح دادن .دکتر سرش را پایین انداخته و مشغول نوشتن است .
_ راستی آقای دکتر من شنیده ام که داروی ...هم موثر است .
دکتر سرش را بالا می آورد .از چهره اش پیداست که از حرف مرد ناراحت شده است .
_ پس برید پیش همان افراد تا برایتان نسخه بنویسند .
_ ببخشید ...من منظوری نداشتم .
دکتر دوباره شروع می کند به نوشتن .
4.
مرد از مطب که خارج می شود یادش می آید که بخشی از مشکلاتش را نگفته است و می رود تا برای دو ماه دیگر وقت بگیرد!