از روی آشغال هایی که روی زمین ریخته شده رد می شوم و روی صندلی نسبتا ناراحت ! سینما می نشینم . دختر بچه ای که در ردیف جلویی نشسته می خندد. دختر و پسر جوان ردیف عقبی هم حسابی گرم صحبت اند .تلفن همراه یک نفر زنگ می خورد .چراغ ها خاموش می شوند و فیلم شروع می شود.
5 ثانیه بعد از شروع فیلم !
به محض اینکه اسم اولین بازیگر فیلم روی پرده سینما ظاهر می شود تماشاگران در اقدامی هماهنگ شروع به باز کردن بسته های چیپس و پفک می کنند و دقایق اول فیلم با صدای خرت خرت خورده شدن خوراکی ها سپری می شود .
دقیقه 10 فیلم
دخترک که خوراکی هایش را خورده بلند می شود کمی اینطرف و آنطرف را نگاه می کند و بعد با صدای پدر که می گوید اینقدر ول نخور بشین دوباره روی صندلی می نشیند .تلفن همراه یک نفر زنگ می خورد .
دقیقه 20 فیلم
به لطف سیستم های بسیار پیشرفته صدا ! بخش هایی از صحبت های بازیگران فیلم به سختی شنیده می شود .دلم برای نویسنده فیلمنامه می سوزد و برای خودمان هم . دختر و پسر ردیف عقبی هم اصلا حواسشان نیست که دیالوگ هایشان ! با صدای فیلم مخلوط شده است . تلفن همراه یک نفر زنگ می خورد .
دقیقه 25 فیلم
حوصله دخترک حسابی سر رفته است .روی صندلی می ایستد بعد می آید پایین و بعد مادر تشر می زند که یه دقیقه آروم بگیر الان فیلم تموم می شه ! تلفن همراه یک نفر زنگ می خورد .
دقیقه 40 فیلم
چند نفر که احتمالا در سانس قبلی فیلم را از همین جا دیده اند بلند می شوند و می روند. راستی چه مزه ای دارد که اول فیلم را آخر دید و آخر فیلم را اول ؟! دخترک دستشویی را بهانه می کند و تلفن همراه یک نفر زنگ می خورد .
2 ثانیه بعد از پایان فیلم !
با پخش آخرین سکانس از فیلم چراغ ها به سرعت روشن شده و درها باز می شوند . در واقع مسئولان سینما خیلی محترمانه می گویند حالا که فیلمتان را دیدید لطفا تشریف ببرید! به نظر من که موقع پخش فیلم در سینما ها بهتر است تیتراژ پایانی را حذف کنند چون هیچ وقت دیده نمی شود .
پدر ، دخترک را که خوابش برده بغل می کند و پسر جوان رو به دختر می گوید به من که خیلی خوش گذشت به تو چی ؟ تلفن همراه یک نفر ...