تبليغاتX
نگاه - معجزه ی بهار
ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در چیزی که به آن می نگری

و تو می آیی ...همین روزها ...صدای پایت را می شنوم ...که نزدیک می شوی

تو که می آیی درصد تورم از یادمان می رود ...و فراموش می کنیم قیمت بازار میوه تنظیم شد یا نه...

تو که می آیی دیگر برایمان مهم نیست ماهی های کوچک توی تنگ ناقل بیماری اند ...و یا تا آخرین مهلت پرداخت چکمان چند روز بیشتر فرصت نداریم...

تو که می آیی شفیره کوچک توی باغ هم هوس پروانه شدن می کند ...چه رسد به دل ما...

تو که می آیی مهربان تر می شویم انگار ...این را از چشم ها می فهمم که دروغ گفتن را بلد نیستند  

چقدر عوض می شویم با آمدنت ...حتی می توانیم دعا کنیم برای شهرام جزایری که راه هدایت را پیدا کند ...و یا برای پیرزن بد اخلاق صاحب خانه مان که درد پایش خوب شود...

مرا ببین ...هنوز نیامده مجنونم کرده ای...

زمان آمدن هیچ کس را اینقدر دقیق نمی دانیم که لحظه ی رسیدن تو را ...3 و 37دقیقه و 26 ثانیه...

فقط ای کاش این بار که می آیی ...میان گلهای توی دامنت ...گل نرگس ما را هم با خود بیاوری...

 

و تو می آیی ...همین روزها...  

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اسفند1385ساعت 14:53  توسط نگاه   |