تبليغاتX
نگاه
ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در چیزی که به آن می نگری
پدر گفت : مادرت به آسمان رفته .
عمه گفت : مادرت به يك سفر دور و دراز رفته .
خاله گفت : مادرت آن ستاره پر نور كنار ماه است .
.
.
.
دختربچه گفت :مادرم زير خاك رفته است .
.
عمه گفت :چه بچه واقع بيني ! چقدر سريع با مسئله كنار آمد .
دختر بچه از فرداي دفن مادرش هر روز پدرش را وادار مي كرد او را سر قبر مادرش ببرد . آنجا ابتدا خاك گور مادر را صاف مي كرد ، بعد آن را آبپاشي مي كرد و كمي با مادرش حرف مي زد . هفته سوم وقتي آب را روي قبر مادرش مي ريخت ، به پدرش گفت : پس چرا مادرم سبز نمي شود ؟


از كتاب بازي عروس و داماد ، نوشته بلقيس سليماني


 
+ نوشته شده در  سه شنبه 18 تیر1387ساعت 19:21  توسط نگاه   |