تبليغاتX
نگاه
ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در چیزی که به آن می نگری

1.

صداي ريخته شدن آجرها بر روي هم ، صداي دستگاه جوشكاري ، صداي مخلوط شدن ماسه و سيمان توي ميكسر و ... شهرهايمان اكنون در حال تبديل شدن به يك كارگاه بزرگ ساختماني هستند .

2.

آقاي ... تا همين چند سال پيش يك آدم عادي با يك زندگي كاملا معمولي بود .اما حالا يكي از ثروتمندترين آدم هاي شهر است .پدر آقاي ... يك مغازه دار ساده بود كه البته چون جزو قديمي هاي شهر بود مغازه و خانه اش توي همان محله هاي قديمي و مركزي شهر قرار داشت .پدر كه مرد ، آقاي ... افتاد توي كار ساخت و ساز.

3.

دو تا ساختمان بتوني 5- 4 طبقه در كوچه ما در حال ساخته شدن هستند .چند روز پيش  صبح صداي سر كارگر را شنيدم كه فرياد مي زد:«نادر ، پس چرا اين ستونهارو آب ندادي؟ گند زدي به اينا ! » و البته طبقه هاي بعدي روي همان ستونها ساخته شدند !

4.

ديروز براي كاري به يكي از محله هاي قديمي شهر رفته بودم ( هر چند حالا به يمن اين ساختمان سازي ها شايد ديگر اطلاق عنوان قديمي براي اين محله ها كار درستي نباشد) بين آن همه مكعب بلند و كوتاه كه به اسم خانه ساخته مي شوند چشمم افتاد به يك خانه ي قديمي خالي از سكنه . نمي دانم چند دقيقه روبروي آن ايستادم ، فقط مدام به اين فكر مي كردم كه اجداد ما چه هنرمندان بزرگي بودند . راستي آيندگان در مورد ما چه فكر خواهند كرد ؟

5.

يك زوج جوان با كلي تلاش توانسته بودند يكي از همين قوطي كبريت ها را براي شروع زندگي اجاره كنند .در اولين شب اقامتشان در آن خانه نيمه هاي شب صداهايي كه از آشپزخانه به گوش مي رسيده آنها را از خواب بيدار مي كند .فكر مي كنيد آنها با چه صحنه اي روبرو شدند؟ كف يونوليتي آشپزخانه كه البته سقف آشپزخانه همسايه پاييني هم محسوب مي شده در حال فرو ريختن بوده و اجاق گاز هم در حال سقوط به آشپزخانه همسايه پاييني !

6.

اين شعر فريدون مشيري را قبلا هم در يكي از پست هاي وبلاگم نوشته بودم  اما دلم مي خواهد باز هم آن را بنويسم :

بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد !

به كوه خواهد زد !

به غار خواهد رفت !

(البته اگر تا آن موقع جنگل و كوهي باقي مانده باشد !) 

+ نوشته شده در  جمعه 24 خرداد1387ساعت 17:8  توسط نگاه   |