تبليغاتX
نگاه
ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در چیزی که به آن می نگری

ايستاده ام بالاي يك بلندي و جاده را نگاه مي كنم كه مثل يك سرسره ي بزرگ از ميان درختان جنگلي پيچ خورده تا پايين .تمام خاطرات خوبي كه با اين جاده پيوند خورده اند به يكباره به مغزم هجوم مي آورند...ايستاده ام بالاي يك بلندي ، مه درست شكل يك لحاف پنبه اي بزرگ توي دره پهن شده است ، صورتم خيس باران مي شود ...اين جا جاده ي محبوب من است ، جاده اي كه روزي تركيب فوق العاده زيبايي از جنگل و كوه و راه و البته باران بود .

اين جا گردنه ي حيران است .

 

هنگام عبور از اين مسير حدودا 40 كيلومتري – بين دو استان اردبيل و گيلان – انگار كه به قول سهراب جاده صدايتان زده باشد مجبور مي شديد در اولين جاي مناسبي كه پيدا مي كنيد ماشينتان را نگه داريد ، از ماشين پياده شويد و ريه هايتان را از هواي پاك حيران پر كنيد . آنجا تا جايي كه چشم كار مي كرد سبزي يكدستي پيدا بود و البته در فصل پاييز اين رنگهاي پايييزي بودند كه خودنمايي مي كردند . اما حالا ...

حالا ترجيح مي دهم ماشين جايي توقف نكند ، ترجيح مي دهم چشمانم را ببندم و مناظر را همان طور كه دوست دارم در ذهنم تصوير كنم ...چشمانم را مي بندم تا نبينم كه چطور هر روز درختان بيشتري قطع مي شوند ، مراتع بيشتري نابود مي شود و به جاي آنها خانه هايي سبز مي شوند كه با آن ديوارهاي سفيد و سقف هاي قرمز و نارنجي شان درست مثل يك لكه ي نا فرم روي لباس سبز حيران جا خوش كرده اند .آدم ها مي آيند و فاضلاب و زباله هايشان را هم با خودشان مي آورند .

راستش من طاقتش را ندارم كه ببينم در يكي از پيچ ها اطاقك كوچكي ساخته اند با يك تابلوي بزرگ بر سر درش كه :" مشاور املاك حيران " و كيست كه نداند از همين اطاقك كوچك چه آتش بزرگي بر جان حيران انداخته مي شود . من نمي توانم تصور كنم كه آدم ها چون "پول " دارند به خودشان اجازه بدهند هر كاري كه دوست دارند انجام دهند. كاش مي شد باور كنم كه حيران در آينده مي تواند چيزي جز تركيب نا موزوني از خانه و آدم و ماشين و تعدادي درخت در حياط خانه هاي ويلايي و يك جاده پيچ در پيچ باشد .

 

پي نوشت : يادداشتم را قبل از نوشتن در وبلاگم به چند نفر نشان مي دهم تا نظرشان را بدانم ، به من مي خندند و از آرزوهايشان مي گويند كه كاش روزي آنقدر پول داشته باشند كه بتوانند ويلايي در حيران بسازند . آنچه را من به شماره افتادن نفس طبيعت مي خوانمش آنها پيشرفت و آباداني تعبير مي كنند و مرا متهم به حسادت مي كنند .... نمي دانم ، شايد هم حق با آنهاست .لطفا شما كمكم كنيد .

+ نوشته شده در  شنبه 31 فروردین1387ساعت 20:23  توسط نگاه   |